حکایت امروز مردم،
حکایت طوفانزدگانی است که پس از روزها تلاش برای زنده ماندن، خسته و کوفته به
ساحل نجات رسیدهاند.
بیم آن میرود رکودی
که پس از غائله کوی دانشگاه بر جامعه دانشگاهی کشور حاکم شد، پس از حوادث اخیر بر
فضای سیاسی کشور حاکم شود، لذا نخبگان و دستاندرکاران – خصوصا رسانه ملی که زحمات
قابل تقدیری در این روزها کشید- با جامعه شناسی و تدبیر راههای علاج، خمودگی و
افسردگی پیش آمده را درمان نمایند.
در این میان، توهمی که
سران برخی از کشورها بدان دچار شدهاند، این است که گمان میکنند این انتخابات
باعث به قهقرا رفتن نظام اسلامی خواهد شد؛ در حالیکه اینگونه نیست؛ بلکه این
انتخابات گردنهای در مسیر پیشرفت و اعتلای ایران بود. مقام معظم رهبری در دیدار
اخیر خود (در 15تیر) خطاب به مردم فرمودند: «شما ملت ايران در اين برههى از زمان
كار بزرگى را انجام داديد؛ حركت بزرگى را انجام داديد و خداى متعال به حول و قوهى
خود به اين حركت، بركت خواهد داد و پيش خواهد رفت».
ضمن آنکه ملت ایران هر
تهدیدی را به یک فرصت و دستمایهای برای رشد و اعتلاء تبدیل خواهد کرد. زندگی بدون
سختی چه تفاوتی با مردگی دارد؟!
ما زنده از آنیم كه
آرام نگیریم / موجیم كه آسودگی ما عدم ماست
انتخابات در کشورهای
شما یک سریال تکراری و ملالآور شده است؛ اما در ایران اینگونه نیست. سیاست در
ایران، یک رود جاری و در کشور شما یک مرداب راکد است.
به ادعای برخی از
نظریه پردازان شما(مانند فرانسوا لیوتار) عصر فراروایتها(1) سپری شده است و نمیتوان
از «سیاست»، تعریفی جهانی(2) ارائه نمود؛ بلکه باید سیاست و امر سیاسی را بومی و
محلی(3) تعریف نمود؛ بر این اساس، امر سیاسی در ایران با کشورهای شما متفاوت است و
شما نباید هنجارهای خود را به دیگران تحمیل کنید.
شما سالها «سنت» را
مانع «توسعه» دانستید؛ اما چند روز پیش و در دانشگاه قاهره حرفتان را پس گرفتید.
گیریم کشوری بخواهد با خرافات و تقلب پیشرفت کند؛ به شما چه ربطی دارد؟! مردم کدام
کشور شما را وکیل خود کردهاند که ایران دومی آن باشد؟! شما در ایران دیکتاتورها
را بر سر کار آوردید؛ علیه یک دولت ملی کودتا کردید؛ امروز هم اگر لازم بدانید از
دیکتاتورها و کودتاچیها حمایت میکنید؛ همچنان که از آشوبگران حمایت میکنید. چه
کسی باور میکند شما طرفدار انتخابات آزاد باشید؟!
ای مگس عرصه سیمرغ نه
جولانگه توست / عرض خود میبری و زحمت ما میداری
شما اگر تحلیل مسؤولین
موساد را نیز گوش کرده بودید، اینچنین شتابزده و ناپخته موضعگیری نمیکردید.
مقام معظم رهبری شکر
بایسته در قبال تفضلات الاهی در انتخابات اخیر را اینگونه تشریح نمودند: «شكر
مسئولين، خدمت است؛ شكر مردم، حفظ وحدت است؛ حفظ وحدت، حفظ هوشيارى، حفظ برادرى،
نگاه مشفقانهى به يكديگر. دشمن ميخواهد اين نباشد و شما سعى كنيد كه اين چه كه
دشمن را خشمگين ميكند، آن را انجام بدهيد و آنچه كه قلب مقدس ولىعصر (ارواحنا
فداه) را شاد خواهد كرد، او همين وحدت و
مهربانى و همكارى و نشاط و حركت انقلابى ملت ايران است».
دولت، رسانه ملی و
عناصر حزباللهی نقش بسزایی در این شکرگزاری دارند.
رسانه ملی به خوبی میتواد
گرایش آحاد و طبقات مختلف جامعه ایران به اسلام و اهلبیت – علیهم السلام- و
مهربانی آنان نسبت به یکدیگر را نشان دهد.
همچنین این رسانه میتواند
برای درمان افسردگی پیش آمده، برنامهای منسجم ریخته و مردم را مهیای انتخابات
آینده نماید.(4) این رسانه میتواند رویکرد جامعه شناختی به حوادث پیرامون
انتخابات را جایگزین رویکرد سیاسی، امنیتی و حقوقی نماید. این انتخابات و حوادث پس
از آن، تا مغز استخوان جامعه را متأثر نموده است.
از مسؤولین دولت نیز
انتظار میرود در مسیر خدمترسانی به مردم، بیش از پیش از نخبگان بهره گیرند. اگر
مردم در سالهای اخیر، مردمگرایی دکتر احمدینژاد و مدیران ایشان را که همان توجه
به منافع توده مردم و نه اقشار خاص بود را به گونهای لمس کردند که دیگر کسی نمیتوانست
دولت را بر خلاف این متهم نماید، در سالها پیش روی نیز میبایست نخبهگرایی و
بهرهگیری آنان از نخبگان که فرزندان تحصیلکرده مردم هستند، را به گونهای لمس
نمایند که کسی نتواند دولت را به محدود بودن در یک باند دوستی و رفاقت متهم نماید.
مردم انتظار دارند با
پایان یافتن دولت نهم، نسل جدیدی از نخبگان و مدیران جوان – به اصطلاح- رو آمده و
آماده تحویل امور اجرایی کشور باشند. براستی این امر در دولت نهم تا چه اندازه
محقق شد؟!
دولتی که با تقلب روی
کار آمده باشد، در دام مافیای متقلبان و رأیدزدان گرفتار خواهد شد؛ اما دولت دهم
با فعالیت شفاف خود در راستای تأمین منافع ملی، خلاف این را نشان خواهد داد.
دو تن از نخبگانی که
انتظار میرود دولت دهم بهره شایستهای از ایشان ببرد، حضرات آیات مصباح یزدی و
جوادی آملی - دامت برکاتهم- میباشد. عموم پیگیران مسائل سیاسی دولت نهم را مورد
حمایت آیت الله مصباح میدانستند. سؤال این است که آیا دولت واقعا به دنبال جلب
حمایت ایشان بوده است و اگر بوده است، چگونه حمایتی را انتظار داشته است؟! آیا این
جلب حمایت برای کسب مقبولیت و بقاء بوده است یا برای اداره کشور. ای کاش مسؤولین
دولت، پاسخ شفافی به این سؤال بدهند.
آیا رابطه دولت با
شخصیت فرزانهای چون آیت الله جوادی آملی که از معدود استوانههای علمی حوزههای
جهان اسلام میباشند، باید در حد نقل خاطرات سفر به نیویورک باشد و آیا دولت نمیتواند
رابطه علمی و معنوی تعریف شدهای با معظمله داشته باشد. مگر کسانی که حضرت صاحب –
عجل الله تعالی فرجه الشریف – مردم را در پیشامدهای زمانه به آنان رجوع داده و
آنان را حجت خود بر مردم میداند، اینان نیستند؟! اگر اینگونه است، دولتی که خود
را پیرو ولی عصر دانسته و به دنبال زمینهسازی تشریففرمایی ایشان است، چه رابطه
نظاممندی با این بزرگان دارد؟!
رسانه ملی نیز میتواند
با برنامهریزی خوب برای تداوم مناظرهها، دولت را در بهرهگیری از ظرفیت نخبگان
کشور حمایت نموده و خود را نیز به دانشگاهی برای نخبهپروری تبدیل نماید.
ضمنا انتخابات میتواند
فرصتی برای بازنگری در نحوه شکلگیری قوه مجریه و مقننه باشد.
به هر روی، نظام
اسلامی که نظامی متمایز از همه نظامهای سیاسی جهان است، تا کنون گردنههای سخت و
دشواری را با عنایات الهی و ادعیه ولیش پشت سر نهاده و از این پس نیز ان شاء الله
همین گونه خواهد بود.
ذالنون
1- Meta
narrative
2- Universal
3- Local
4- آقای موسوی در
بیانیه اخیر خود(شماره9) 13 بار از کلمه «امید» و ترکیبات آن(مانند ناامیدی)
استفاده نموده است.