نقش بى‌خبرى مردم و عدم قدرت تحليل وقايع در شهادت امام حسين عليه‌السلام

دوشنبه، 14 دي 1388
سيد موسى ميرمدرس


پایگاه خبـری انصارنیوز




بسيارى از كسانى كه در كشتن امام حسين(ع) شركت جستند، او را به درستى مىشناختند و حتى با او نماز گذاردند! ولى با تبليغات امويان، امام باغى خوانده شدو در روز عاشورا عمربن سعد سپاهيانش را "خيل الله " خوانده، از آنان مىخواهد كه به پا خيزند و دشمن خليفه پيامبر خدا (يزيد بن معاويه!) را سركوب كنند.

 

به گواهى تاريخ، حاكميت جباران بدون بهره جستن از اهرم بى سوادى و بى خبرى عامه، امكانپذير نبوده است و اگر هم كسانى بودهاند كه از دانش و آگاهى، اندوختهاى داشتهاند، لكن به علت فقدان بينش سياسى و ارزيابى از فرايند امور، در بحرانهاى ويرانگر، غرق و نااهلان بر آنان چيره گشتهاند.

 

در اينجا با تاريخ كهن جهان و حتى ايران باستان، و در اين كه بر انسان در اين دوران غمبار چه رفته است، كار ندارم اشارتى است و مىگذرم، اما درباره تاريخ اسلام بايسته است، اين حقيقت شرنگ آلود به درستى درك شود. مورخان آنچه بر اسلام و مسلمانان در طى چهارده قرن رفته است، به ثبت رسانده و هرگز از ياد نبردهاند؛ ولى حوادث و بحرانهايى نيز رخ نمودهاند كه دشوار توان به حكايت و روايت آورد، و البته در تحليل و تفسير اين همه رويداد، جاى تامل بسيار است. و پارهاى از تاريخنويسان نيز كوشيدهاند تا جهات قضايا را باز گويند و به تحليل وقايع بنشينند؛ اما مىتوان ادعا كرد كه در هماره اين تاريخ پرفراز و نشيب و برخوردار از عظمت و انحطاط، هرگاه مسلمانان دچار آشوبهاى گمراه كننده شده و از اتخاذ موضع عاجز گشته و سرنوشت خويش را به دست بازيگران سياسى سپرده، يا به نيكتر سخن، سياستبازان حرفهاى، زمام امورشان را به دست گرفتهاند، عامل اساسى در اين فرودها و عقب گردها و عدم شورش بر ضد اين همه بيداد و تسليم در برابر وضعيت موجود، همانا فقدان بينش سياسى، يا به عبارت بهتر، عدم توانايى تحليل و ارزيابى رويدادهاى سياسى بوده است، و الا مسلمانان هيچگاه پيوند خود را با آيين نگسستهاند.

 

اين واقعيت را ـ كه هميشه ناتوانى ناشى از فقدان قدرت تحليل حوادث سياسى براى مسلمانان مشكل آفرين بوده است ـ مىتوان در جريانهايى چون "نبرد احد " و سرپيچى گروهى از رزمآوران از فرمان پيامبر عظيمالشان اسلام(صلي الله عليه و آله) و در ماجراى "پيكار تبوك " و امثال آن مشاهده نمود و روند شگفتانگيز آن را در "سقيفه " به نظاره نشست.

 

جاى تعجب نخواهد بود اگر از حافظه تاريخ مدد جوييم كه چه سان در روز رحلت رهبر عالم بشريت(صلى الله عليه و آله) ماجراى اندوهبار سقيفه شكل گرفت و على رغم آن همه تاكيد و اصرار پيامبر، شعار "امير منا و امير منكم " را سر دادند و در فرجام آن آغاز ناميمون، ملاك امامت و رهبرى، كهولت در سن اعلام شد و بر اسلام رفت، آنچه رفت. و مع الوصف عامه مردم همچنان به رسول خدا(صلى الله عليه و آله) ايمان داشتند، اما از درك سياستهاى نيرنگبازان عاجز بودند!

 

بنيان اين ديوار كج را بازيگران قدرت طلب پى افكندند، اما مصالحش را جهل و بى خبرى مسلمانان تشكيل داد!

 

ماجراى حكميت ابوموسى اشعرى و عمرو بن عاص و شورش "مارقين " (خوارج) بر علي(عليهالسلام) ادامه همان ديوار كژ بود، عايشه بر جمل جهل و نادانى مردم سوار شد تا توانست در كنار قدرتطلبانى چون طلحه و زبير، حزب "ناكثين " را عليه تنديس عدالت بشوراند.

 

به گواهى تاريخ، حاكميت جباران بدون بهره جستن از اهرم بى سوادى و بى خبرى عامه، امكانپذير نبوده است و اگر هم كسانى بودهاند كه از دانش و آگاهى، اندوختهاى داشتهاند، لكن به علت فقدان بينش سياسى و ارزيابى از فرايند امور، در بحرانهاى ويرانگر، غرق و نااهلان بر آنان چيره گشتهاند.

 

معاويه و عمرو بن عاص گرچه با درهم و دينار و تزوير، جبهه "قاسطين " را سامان دادند، اما بر مركب جهل مسلمانان راندند.

 

شگفتآور نخواهد بود اگر در تاريخ بخوانيم پس از صلح تحميلى امام حسن(عليهالسلام) با معاويه، آن امام را خوار كننده مومنان خواندند و به جاى ملامت خود، به سرزنش امام مظلوم خويش پرداختند.(1)

 

ترديد نيست اگر مردم از رشد سياسى ـ دينى بهرهمند مىبودند، هرگز با يزيد بن معاويه، اين عنصر پليد، به عنوان خليفه پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله) پيمان نمىبستند.

 

 

ماجراى غمبار شهادت قهرمان قيام شورانگيز كربلا نيز از اين قاعده بركنار نيست، زيرا بسيارى از كسانى كه در كشتن امام حسين(عليهالسلام) شركت جستند، او را به درستى مىشناختند و حتى با او نماز گذاردند! ولى با تبليغات امويان، امام باغى خوانده شد(2) و در روز عاشورا عمربن سعد سپاهيانش را "خيل الله " خوانده، از آنان مىخواهد كه به پا خيزند و دشمن خليفه پيامبر خدا (يزيد بن معاويه!) را سركوب كنند.(3) و از اين جهت چه بسا براى تقرب به خدا و خشنودى پيامبرش، فرزند دلبند و محبوب رسول خدا و سيد جوانان بهشت را به خاك و خون كشيدند!

نبايد فراموش كرد كه همان عناصر بى وفايى كه دراهم و دنانير فرزند هند را در جيب داشتند و سر از شرم به زير، نيز از درك حادثه و عظمت آن عاجز بودند و اگر توان دريافت حق را مىداشتند، بى گمان در صف مخالفان، به نام دين، تيغ بر تنديس شريعت نمىكشيدند!

 

پي نوشت:

1- ميرزا محمدتقى سپهر، ناسخ التواريخ، زندگانى امام حسن مجتبى(عليهالسلام)، جزء اول از جلد پنجم، ص246 ـ 252.

2- الكامل فى التاريخ، ج3، ص423.

3- تاريخ طبرى، ج4، ص315.

 




ارسال برای دوست       چاپ این صفحــه