يادداشت فاطمه رجبي - «همت» ما و «همت» آنها !

شنبه، 3 بهمن 1388



پایگاه خبـری انصارنیوز





خيلي مطالب مهم و سرنوشت‌ساز است كه بايد به آن بپردازم. مثل محاكمه قطعي و حتمي سران فتنه و فيصله‌دادن به كودتاي لجني به سركردگي اجرايي موسوي جنايتكار، خاتمي خائن و كروبي جنايتكار و خائن و رياست تئوريك و طراحي يا به قول متجددين، مغز براندازي نرم كه هم‌چنان با مصونيت «فوق قانوني» خدايگاني مي‌كند.

اما مساله «همت» سبب شد، اين مقاله را در ارتباط با آن بنگارم.

 

اول.

حزب اللهي‌هاي مشهد يك هفته‌نامه وزين، انقلابي و در خط ولايت داشتند به نام «همت».

«همت» به نظر من يعني تلاش و كوشش، حميت و غيرت، پايداري و پايمرديِ حزب‌اللهي‌هايي كه آن نشريه را منتشر مي‌كردند. آن «همت» كه سخناني از حضرت آيت الله مصباح، آيت الله علم‌الهدي و ديگراني در اين سطح را انتشار مي‌داد، چند شماره هم، تريبوني براي اين‌جانب شد. مطالب آن «همت»، همتي بود براي اسلام و انقلاب اسلامي و ترويج مباني روشن و راستين در اين عرصه.

 

دوم.

يك شب سردبير «همت» زنگ زد كه: رجبي!  يك مجله به نام همت و با اسم صاحب امتياز و مديرمسوول نشريه ما، در تهران منتشر شده است. پي‌گيري تلفني كردم و دريافتم: بله! يك كودتا عليه «همت» ما به وقوع پيوسته است. البته كودتايي از نوع «نرم» نه «لجني»! همان شب سردبير «همت» ما مصاحبه‌اي كرد كه منتشر شد و اعلان بي‌اطلاعي از مجله همت تهران، و عدم ارتباط با آن نمود. از آنجا كه اين‌جانب در همت قبلي مقاله مي‌نوشتم، قطعا مورد سؤال قرار مي‌گرفتم و شايد همت فعلي مي‌خواست ...   به همين جهت من نيز اطلاعيه‌اي دادم كه اين «همت» را نمي‌شناسم و با آن بي‌ارتباطم.

 

سوم.

مجله «همت» را، يعني نخستين شماره، يعني همان شماره‌ي كودتايي را ديدم، يك «مشايي‌نامه» بود. من از سخنراني مشايي چاپ‌شده در آن استفاده كردم و مقاله‌اي تند در خور افاضات مشايي نوشتم. در همان شماره نخستين، خوشبختانه!؟ مطلبي عليه اينجانب با نام و نشان من درج شده بود. نمي‌دانم چرا فكر كردم اين مجله با «همت» «هاشمي‌ها» در مي‌آيد.

 

چهارم.

وزارت ارشاد آن نشريه را به دلايل قانوني تعطيل كرد، اما ما ‌ديگر نتوانستيم «همت» قبلي را منتشر كنيم.

زور دومي‌ها زياد بود! حالا آن «همت» در مي‌آيد و البته من هرگز آن را نديده‌ام، و ما هم‌چنان بدون نشريه مانده‌ايم و «همت‌»‌مان را بنا بر وظيفه به گونه‌اي ديگر به كار مي‌بريم.

 

پنجم.

سر و صداي زيادي شنيدم كه اين «همت» توقيف شده است. براي چه! نمي‌دانم! چون اصولا اين نشريه را منهاي همان شماره اول نديده‌ام. اما «دو ويژه‌نامه» يا «ضميمه» آن را ديدم كه يكي «تصويري بود از هاشمي و مهره‌ها و حاميانش»، مطلب خاصي نداشت جز «تصويري از واقعيت»! يك صفحه عكس هم - نمي‌دانم در كدام‌يك - شامل تصاويري از اضلاع خانه‌هاي ... . كار خوبي بود! اطلاع‌رساني يعني همين! بالاخره مردم بايد بدانند مهره‌ها و حاميان هاشمي رفسنجاني چه قدر بينوا هستند و چرا اين گروه «بينوايان» را تشكيل داده‌اند.

 

ششم.

هيچ‌يك از اهالي اين «همت» را نمي‌شناسم. اسامي گردانندگان را هم ديدم و نشناختم. اگر نه مي‌خواستم به آنها بگويم: سري هم به شاه‌نشين جماران بكشند و از آن «بينوايان» كاخ‌نشين كه بناحق ميراث‌خوار گرديده‌اند، با تصويري به مردم اطلاع‌رساني كنند.

 

هفتم.

دو تلفن داشتم از فردي به نام ... خود را از گردانندگان «همت» دومي معرفي كرد. نامش را در وي‍ژه‌نامه‌ها ديدم اما او را نمي‌شناختم و نمي‌شناسم. گفتم شما همان‌ها هستيد كه عليه «همت» ما كودتا كرديد؟ گفت: بله! به او گفتم: عكس خانه‌ها خوب بود! مي‌گفت: تحت تعقيبيم و ..! من گفتم: كاري از دست من نمي‌آيد... حالا نمي‌دانم اين «همت»، «همت» ما محسوب مي‌شود؟

 

هشتم.

«همت ما» همان اولي بود كه توسط «همت آنها» به تعطيلي كشيده شد. البته ناجوانمردانه! اين «همت» اگر خوب هم باشد، «همت ما» نيست. «همت آنها» است، و من با آنها نه آشنايي دارم و نه ارتباط!

والسلام!

 

 



ارسال برای دوست       چاپ این صفحــه