داستان کوتاه کوتاه – عرق طیب
پایگاه خبـری انصارنیوز
نفس در سینه سترگش فرو رفته بود و شبنم عرق، سیاهی
صورتش را جلا داده بود.
استاد وارد کلاس شد و در حین حضور و غیاب، موضوع
تحقیق بچه ها را می پرسید. نقش دانشجویان؛ نقش استاد؛ نقش روحانیت؛ نقش صنعت؛ نقش
مصباح؛ نقش انصار حزب الله؛ نقش خیال.
نوبت که به او رسید، استاد گفت: طیب؟
دستش را بالا برد و گفت: نقش عرق خورها.
ذالنون اشمر